نویسندگان: کتی هنری و سالی کیلبرگ، کشتی گالاپاگوس لجند

عکس ها از حمید جدیری خداشناس

روز دهم

شنبه 20 فروردین 1384

 روز بعد از روز کسوف ما راه زیادی در برگشت داشتیم تا به خشکی برسیم. نا حقیقتا جایی در میان ناکجاآباد قرار داشتیم. این منطقه جایی خارج از مسیر های معمول تجاری بود و چیزی جز اقیانوس برای دیدن وجود نداشت و ما از زمانی که از گالاپاگوس خارج شدیم کشتی دیگری را مشاهده نکردیم.  یک جفت ماهی پرنده در مقابل دماغه کشتی بر روی سطح آب جهیدند. طبق معمول در ساعت های تاریک صبح زود عده ای بر روی عرشه ها جمع شدند تا ستارگان صبحگاهی و طلوع خورشید را به نظاره بنشینند. ابرها به شکل یک روانداز ضخیم خاکستری در آمدند و اغلب روز نم بارانی می بارید و برای ما این موضوع را که توانسته ایم نقطه ای را با آسمان صاف در طول مسیر کسوف پیدا کنیم قابل توجه تر می ساخت.

 کشتی ما طوری طراحی نشده بود که بتواند اکثر اوقات خود را در دریای آزاد بگذراند و حتی وقتی در هوای آرام قرار دارد به خوبی قابل هدایت بود. آشپزها به شدت با ظروف در حال پرواز دچار مشکل شده بودند—ما گاهی اوقات صداهای بلندی از پشت درها می شنیدیم— و ما عادت کرده بودیم تا لیوان های آب و بشقاب های خود را وقتی تکان ها آغاز می شدند نگه داریم. یک شگفتی در طول سفر ما حقیقتا میز غذاهای زیبا، تازه و بسیار زیادی بود بدون استثنا سه بار در روز آماده می شد.

 جویندگان کسوف گروهی غیر عادی هستند که هرکدام از آن ها داستان جالبی برای گفتن دارد و استعدادهای نهفته ای برای به نمایش گذاشتن. به دست اوردن زمانی برای گفتگو با افراد معمولا راحت نیست زیرا اکثر زمان ها به نوشتن مقاله ها، پردازش تصاویر، آماده کردن محتویات سایت یا شرکت در سخنرانی ها می گذرد. تمرکز ما از کسوف برگشته است و امروز صبح یکی از طبیعت شناسان راهنما داستان صفحات تکتونیک را توضیح داد. بعد از ظهر، نائومی پاساکوف داستان هایی از زندگی دانشمندان مشهور خواند، او برای گروه سنی کودکان می نویسد اما مطالبش برای همه لذت بخش بود. ما خلاصه ای از کتاب های نیلز بور و ماری کوری را شنیدیم. او داستان دوره ای از زندگی ماری کوری را بعد از این که شوهرش درگذشته بود گفت و اینکه چگونه فشار زمانه زندگی او را دردناک ساخته بود با وجود این که با یک کالج رابطه داشت—چگونه اسن که زمانه تغییر نکرده است! نیلز بور نقش مهمی را در نجات دانشمندان  و اکادمیک های یهودی در جریان جنگ جهانی دوم در دانمارک ایفا کرد و سرانجام نیز به سوئد فرار کرد و در آنجا به دیگران کمک کرد تا همین کار را انجام دهند.

 دیوید لوی (وابسته به Sky and Telescope) و دیوید ایچر ( از مجله Astronomy) درباره رصد آسمان ژرف و نجوم آماتوری صحبت کردند. همیشه اینطور فرض می شود که اماتورها قادر نیستند که همه چیز های مهم را در آسمان مشاهده کنند، اما این فرض از زمانی که افراد آسمان را با ابزار های بهتر و بهتر مورد جستجو قرار داده اند تغییر یافته است. انقلاب دابسونی در تلسکوپ های بزرگ دست ساز و ارزان دسترسی به عکس های اجرام دور را بیشتر ساخته است، و حوزه اتوماتیک شده GO TO به افراد کمک کرده تا به درون دنیای ژرف حرکت کنند و عکاسی نجومی نیز تصاویری با جزئیات جدید ارائه داده است. رصد های دقیق باعث کشف دنباله دارها، ستارگان متغیر، خرده سیاره ها و حتی سیاره ها (پلوتو) شده است.

 بعد  از  شام، جیمز داونینگ از موزه تاریخ طبیعی دنور، داستان سالهای سفر داروین در بیگل را تعریف کرد. این یک سفر حقیقی بود که با یک ناخدای ناپایدار کشتی، ماه ها سفر در کوه ها و دره ها درون جزیره ها، پیمودن راه های دریایی و حتی حمله دزدان دریایی آرژانتینی کامل می شد. اگر چه او با تئوری تکامل خود با دیدارهایش از گالاپاگوس شناخته شده است، اما او با آنچه که در آمریکای جنوبی نیمکره جنوبی پیدا کرد تحت تاثیر قرار گرفت. او پوسته های دریایی را در حوزه کوه های برآمده مشاهده کرد و یک زلزله سهمگین را که به او سرنخی از این که چگونه زمین در طول زمان می تواند تغییر کند به دست داد—یک مفهوم جدید در رزوگار او. او انواع انسان ها را در طول سفرش ملاقات کرد، هم افراد بومی و هم افراد مهاجر را که تازه وارد منطقه شده بودند. او چگونگی تفاوت در مهارت ها و توانایی های فیزیکی در موقعیت های جغرافیایی مختلف را یادداشت کرد. او گونه های بسیار زیادی از گیاهان و حیوانات را در این میان مشاهده کرد و ارتباط ها را بین گونه های مشابه رسم کرد به طوری که آن را به عنوان بخشی از کار گالاپاگوس خود روی ریشه حیات قرار داد. هنگام شام، کاپیتان و مهندس کشتی داستان های خود در سفر به نقاط مختلف دنیا را به اشتراک گذاشتند و همینطور تغییراتی که بعد از 11 سپتامبر صورت گرفت. ما همچنین فهمیدیم که گالاپاگوس لجند در طول فیلمبرداری فیلم شاه و فرمانده میزبان تعدادی از کارمندان هالیوود بوده است و همینطور میزبان جیمی کارتر رئیس جمهور گذشته آمریکا و خانواده اش. تعقیب کسوف قصل دیگری در داستان آن هاست، یک داستان خوب.

                                      

روز 11

یکشنبه 21 فروردین 1384

 ما سفر طولانی خود را به سمت خانه ادامه دادیم در حالیکه آسمان می درخشید و ابر های پراکنده طلوع و غروب زیبایی را تولید می کردند. ما نشانه های بیشتری از حیات را دیدیم—یک جفت وال، چندین گروه از دلفین ها که به نحو دلپذیری به خارج آب قوس می زدند، مرغان طوفان کوچک که به بر روی موج حرکت می کردند، دو کشتی در فاصله دور و تعداد زیادی ماهی پرنده. آن ها هنگامی که کشتی ها عبور می کردند به بیرون آب می جهیدند تا چندین یارد را در هوا تا قبل از این که به آب وارد آب شوند طی کنند. پروازی بسیار بهتر از کرمورانت های بی بال گالاپاگوس یا پنگوئن ها.  اگرچه اقیانوس آرام به نظر می رسید موج ها به بازی با کشتی ادامه می دادند و افراد را از روی صندلی ها پرتاب می کردند و دستگاه های قهوه ساز را واژگون می ساختند. وقتی یک موج واقعا خوب می رسید ما همگی با هم فریاد می زدیم.

 بایرون یکی از زاهنماهای طبیعت شناس، داستان هایی از تاریخ مردم گالاپاگوس تعریف کرد. این جزیره ها قبل از اینکه در سده 15 توسط یک اسقف از پاناما کشف شوند غیر مسکونی بودند. گروه او مناظر خشک آن را برای زندگی مشکل یافت و آن ها سه تن از افراد و 10 اسب خود را قبل از این که سفرشان به پایان برشد به دلیل تشنگی از دست دادند. بعد ها زندانیان به جزایر گالاپاگوس فرستاده شدند تا به پر جمعیت شدن آن کمک کنند. اما به شاید آنها آن طور که پیش بینی می شد در اثر نزاع و کشتار یکدیگر از بین رفتند. برای مدتی یک ملوان طرد شده ایرلندی ملقب به ایگوانامن (به خاطر موها و پوست قرمزش) در یکی از جزایر زندگی کرد و سرانجام با دسته ای از ملوانان جا مانده از یک کشتی شکار وال آنجا را ترک کرد. چندین آلمانی گمشده شامل یک دندانپزشک و نامزدش، یک خانواده چهار نفره و یک بارونس، جزیره فلوریانا را یافتند. هم اکنون در سه جزیره مردم سکونت دارند، اما 97 درصد زمین ها پارک ملی است. توریسم و کار در پارک نیروی پیشران اقتصادی است و درامد 100 دلاری ورودی پارک به تقویت تلاش برای حفظ حیات وحش طبیعی گالاپاگوس کمک می کند.

 حمید خداشناس، فیلمی را که دو روز پیش از کسوف گرفته بود و آن را با یک لنز بزرگ بر روی کشتی متلاطم ما دنبال کرده بود به نمایش گذاشت. حمید این فیلم را با تلفن ماهواره ای بر روی وب سایت خود فرستاد تا مردم سراسر دنیا بتوانند آن چه را ما به دنبالش تا اینجا آمده ایم ببینند. در این فیلم بسیاری از صحنه ها و صداها ثبت شده بود، اگرچه هیچ تصویری نمی تواند آنچه را که انسان شخصا تجربه می کند بازسازی نماید. در کنار فیلم، فیلمی از انجمن نجوم آماتوری ایران به نمایش گذاشته شد و همینطور همراه به پسته های خوشمزه ایرانی تصاویر زیبایی از مردم ایران و روستاها را مشاهده کردیم. کلیپسی، یک مشتاق دنبال کننده گرفتگی و آب و هوا از سوئیس، تصاویری را که از نقاط مختلف جهان تهیه کرده بود را به نمایش گذاشت، تصویری از کسوف های جزئی، حلقوی و کلی، گردبادها، رعدوبرق، ابرهای توفانی، غروب خورشید—ضیافتی از اعجاز های عکاسی.

 ووشتک روسین از اسلواکی، اطلاعات بیشتری از خورشید را با استفاده از یک سری تصاویر ویدئویی که سطح شگفت آور و به طور ثابت متغیر آن را همراه با لکه سردتر خورشیدی نشان می داد، ارائه کرد. ما تصاویری از پرش های متناوب جرم  تاجی که به طرف زمین منفجر می شد تا میدان های مغناطیسی ما را منقطع کند و با ماهواره ها تداخل کند و فضانوردان را به خطر اندازد و با وجود همه این ها شفق های زیبای خورشیدی را در آسمان شب ما به وجود آورد مشاهده کردیم. چون تصور می شود که خورشید در دوره 11 ساله لکه های خورشیدی نزدیک به کمینه باشد، انتظار می رود در طول کسوف تاج بیضی شکل همراه با جریان هایی که از مرکز گسترده می شود و در قطب ها دارای تابش کمتری است باشد. با این وجود تاجی که ما رصد کردیم به طریقی بیشتر گرد بود تا انچه که تصور می شد. تصاویر این کسوف همراه با تصاویر SOHO مطالعه خواهد شد تا درک بهتری از وضعیت فضایی حاصل شود.

روز 12

دوشنبه 22 فروردین 1384

 کم کم این احساس را تجربه می کنیم که ما برای همیشه در دریای آزاد بوده ایم و یک سفر دریایی را با یک گروه آشنا انجام می دهیم. ما تقریبا به دورترین نقاط روی زمین از خشکی سفر کرده ایم—تقریبا هزار مایل از نزدیک ترین جزیره در هر جهتی. با این وجود نشانه های بیشتری از این که به جزایر نزذیک می شویم را می یافتیم—چندین کشتی در دوردست و تعدادی مرغ نوروزی با دمی شبیه چلچله همراه دوستانمان، ماهیهای پرنده و چند وال نمایان شدند. طلوع ها و غروب ها همراه با ابرهای بسیار کم و شفاف بسیار مهیج و دیدنی بودند. هوا با ترکیبی از خورشید و ابرها مطبوع و گرم بود در حالیکه نسیم می وزید.

 صبح با گالیلئو (دیوید لوی) و دخترش سور ماریا سلسته (داوا سوبل—مولف دختر گالیله) مصاحبه کردیم که توسط وندی لوی اداره می شد که متن ان بعدا در www.letstalkstars.com قرار داده خواهد شد. ماری سلسته 10 ساله بود وقتی پدرش رصد بسیار مشهور خود را از قمر مشتری و فازهای زهره انجام داد. نامه هایی که او برای پدرش نوشته محبت بین آن ها را مشخص می سازد و این که ان ها چگونه در اوقات سختی به یکدیگر کمک می کردند.

 دیوید لوی در مورد زندگیش به عنوان جستجوگر دنباله دار صحبت کرد. وقتی در مدرسه در کانادا بود بایستی به این سوال پاسخ می داد که به چه شغلی علاقه مندی؟ او در جواب داده بود: من می یک دنباله دار کشف کنم! ممتحن شگفت زده او پرسید: چگونه می خواهی با این کار زندگی خود را بگذرانی؟ با این حال او اشتیاق خود را ادامه داد و در 1984 اولین دنباله دار را کشف کرد. مشهورترین آن ها شومیکر-لوی 9 بود که بعد از برخورد با مشتری در 1994 به 20 تکه تقسیم شد و  به این نظریه که دنباله دار ها در شکل گیری سیارات و حتی اوردن آب و حیات به زمین نقش مهمی ایفا کرده اند کمک کرد. یک نفر بعد ها پیراهنی به او داد که بر روی آن نوشته شده بود: دنباله دار لعنتی من سقوط کرد! تا این واقعه تاریخی را به یادگار نگه دارد. این کشف شبی اتفاق افتاد که او و شومیکرها تقریبا از رصد صرف نظر کرده بودند، چون فیلم تلسکوپ فاسد شده بود و تنها کناره های آن قابل استقاده بود. اما، همانطوری که جین شومیکر گفت شما هرگز نمی دانید که چه چیزی را قرار است پیدا کنید و همیشه ارزش دارد که امتحان کنید. و چه کشف تاریخی صورت پذیرفت!

 جیمز داونینگ یک گروه از مسافران علاقه مند را جمع کرد و آنها قسمتی از نمایش نامه او به نام "چارلز و اما" را که جایزه نیز برده است ارائه دادند. این نمایش نامه از نامه های چارلز داروین و همسرش به یکدیگر اقتباس شده بود و زندگی انسانی داروین را به نمایش می گذاشت. او سلامت نبود، او برای انتشار تحقیقاتش به کشمکش پرداخت، کلیسای آنجلیکان آتش مقابله را با تئوری تکامل او روشن کرد.  و او می بایست با بی میلی ازدواجش را با اهمیت کارش معامله کند. اعتقاد بر این است که هر چیزی در دنیا به شکل کاملی مستقیما توسط قدرت الهی خلق شده است و مدرکی که نشان دهد قاره ها انتقال یافته اند، بستر دریاها بالا آمده اند تا کوهها را تشکیل دهند، گیاهان و حیوانات در طول زمان تغییر یافته اند تا خود را با محیط خاص افراد خود وفق دهند برای نگاه غالب بر دنیا ایجاد مشکل می کرد. از آنجا که تحقیق علمی تکامل را پشتیبانی کرده است و از انجا که درک ما از جایگاه سیاره ما در عالم رشد پیدا کرده است به نظر غیر قابل باور می رسد که نزاع هایی که داروین درگیر آن بوده همچنان در قسمت هایی از دنیای امروز وجود دارد.

 بعد از ظهر، افراد بیشتری عکس های خود را از و کسوف به نمایش گذاشتند. علیرغم چالش حرکت کشتی، تصاویر واضح و زیبای بسیاری شامل اثر حلقه الماس دوقلو که به خاطر هم خطی خاص کوه های ماه هنگامی که اشعه های خورشید از بین آن ها می تابد گرفته شده بود. غروب خورشید به رنگ نارنجی شفاف بود و عرشه پر از افرادی بود که اثر مشهور تابش سبز که گاهی اوقات درست در انتهای غروب خورشید رخ می دهد را جستجو می کردند، اما همه بد شانس بودند. سپس هلال ضعیف ماه در کنار خوشه پروین دیده شد و به مانند قطاری از ستارگان بود که از هلال فرو می افتادند، در همین حال راه شیری مرکز آسمان را پوشانده بود و ابر ماژلانی بزرگ زیر آن در نزدیکی افق قرار داشت  و همراه با صلیب جنوبی و خوشه کروی امگا قنطورس به ما یادآوری می کرد که هنوز در نیمکره جنوبی قرار داریم.

                                             

روز 13

سه شنبه 23 فروردین 1384

 خشکی! ما همه بر روی عرشه ایستاده بودیم و نمی توانستیم چشمان خود را از منظره خشکی برداریم. جزیره ردوندو،  فرناندینا، ایزابلا، سانتیاگو. سر انجام به مقصد رسیدیم. دیدن زمین، سبزی و حیات در اطرافمان احساس زیبایی را به دنبال داشت. موج های اقیانوس تقریبا بعد از یک هفته فروکش کرده بودند و ما حضور آن ها را از دست داده بودیم. ردوندو جایگاه پرندگان است و اولین جایی که از آن بعد از سفر دریایی عبور کردیم در حالی که ابری از پرندگان را بالای سر و بر روی صخره ها مشاهده کردیم و آن ها هر شکاف مناسب برای لانه را اشغال کرده بودند. پرندگان گرمسیری قرمز با پر ودم های بلند و خوش جلوه به زیبایی پرواز می کردند. غاز های آبی، مرغان طوفان، فریکت ها و پلیکان ها نیز همینطور. سپس در دماغه کشتی گراز های دریاهایی را مشاهده کردیم. تعداد بسیار بسیار زیادی از گرازهای دریایی با دماغ های بطری مانند حرکات ژیمناستیکی خود را بر روی موج ها نشان می دادند و اطراف ما چلپ چلوپ می کردند. درست پشت سر آن ها یک دسته از دلفین های بزرگ تیره که در گروه های بزرگ حرکت می کنند و آب را با سرعت کمتری می شکافند، آمدند. آن ها باله های پشتی خود را به نمایش می گذاشتند و هنگامی که به سمت پایین حرکت می کردند قوس می انداختند، درست مانند وال ها. ما از بوکانیرزکوو، یک مخفی گاه که توسط دزدان دریایی در سال های گذشته ایجاد شده گذشتیم و هم اکنون در خلیج زیبا درکنار جزیره سانتیاگو که با صخره های قرمز استوار محافظت می شود و مکانی برای زندگی پرندگان است هستیم. خدمه برای یک عکس دسته جمعی به عرشه استخر آمدند. یک! یک دست بالا. دو! دو انگشت به شکل V. سه! دو دست بالا.

 یک سنت قدیمی در میان دریانوردانی که از خط استوا عبور می کنند وجود دارد—نوعی مراسم اقرار که برای راضی ساختن نپتون، خدای اقیانوس. ما در این سفر بارها از روی خط استوا عبور کرده ایم و کشتی این سنت را به صورت مدرن انجام داد و یک مهمانی نپتون را برای مسافران ترتیب داد. آن ها نمایشی را ترتیب دادند که در آن شاه نپتون و ملکه اش، شاهزاده جزرومد، دزدان دریایی، مخلوقات دریایی و تعدادی اهریمن حضور داشتند. نپتون گفت که او از این که کاپیتان بارها از خط استوا بدون اجازه عبور کرده است، آشفته است و دزدان دریایی کاپیتان را گرفتند تا با آن ها برود و برده آن ها باشد. کاپیتان اعتراض کرد که مسافران بودند که می خواستند کسوف را رصد کنند و او را مجبور به این کار کردند. و سپس دزدان دریایی تعدادی از مسافران را گرفتند و به نزد نپتون بردند تا برده آن ها باشد. اما اگر معجونی از خون لاک پشت و ادرار ایگوانا را می نوشیدند و کارهایی را انجام می دانند (هرکدام می بایست نقش یکی از حیوانات گالاپاگوس را بازی کنند و آن ها نیز با خلاقیت بسیار زیادی انجام دادند)  آزادی اعطا می شد. هنگامی که نپتون راضی شد اعلام جشن کرد. جشن با یک آواز دسته جمعی با عنوان "آقای ادموند هالی و دنباله دارها" شروع شد که مخصوصا توسط مسافران ساخته و خوانده شد و شامل تعدادی از آهنگ های جدید بود. بعد از آواز مراسم شب اجرا شد.

روز چهاردهم

چهارشنبه 24 فروردین 1384

 برای اولین بار در یک هفته گذشته ما پا بر خشکی گذاشتیم و با جزیره سانتیاگو شروع کردیم. بعد از این همه تکان خوردن در کشتی، مقداری طول کشید تا به این تغییر عادت کنیم. ابتدا مسیر یک ردپا را در طول ساحل و از میان حوضچه های گدازه ای جزرومدی دنبال کردیم.  فک های خزدار در اینجا زندگی می کنند. آن ها توسط توریست های کنجکاو که دوربین خود را به سمت آن ها نشانه رفته اند پریشان خاطر نمی شوند. ایگواناهای دریایی در کلونی خود روی صخره ها آفتاب می گیرند و با گدازه ها می آمیزند و به طور متناوب آب دهان خود را پرتاب می کنند تا بر روی هم آب شور بپاشند و دمای بدن خود را تعدیل نمایند و حتی استتار بهتری را با نمک خشک شده به صورت پوسته سفید بر روی سر و پشتشان فراهم نمایند. شکارچیان صدف نوک های نارنجی روشن خود را به حرکت در می آوردند و هنگامی که در میان حوضچه های جزرومدی در آب راه می رفتند توجه همه را به خود جلب می کردند. آن ها جزو تنها حیواناتی هستند که غذای بعضی از خرچنگ های سالی لایت فود بزرگتر می شوند که بسیار فراوانند. ما عقاب ها، قمری ها، چکاوک های زرد، قازهای پاآبی و پلیکان های گالاپاگوس را نیز دیدیم. بعد از پیاده روی، ما برای شنا به خلیج های کوچک که پر از ماهی های به رنگ روشن بود رفتیم، بعضی لاک پشت و کوسه بی خطر نیز دیدند. اما مهیج ترین لحظات زمانی فرا رسید که قازها شروع به شیرجه زدن با شیوه کاملا متمایز به صورت عمودی به درون آب در مقابل چشم غواصان کردند. ما می توانستیم حرکت حباب ها زیر سطح آب و پرندگانی را ببینیم که از شکل پیکان مانند به مخلوقاتی شناگر در زیر آب با یک ماهی بر منقار، البته اگر نشانه گیری آن ها خوب بود، ببینیم. گونه های شگفت آوری از ماهی های گرمسیری در این محل به زیست می پردازند.

                       

 به نظر می رسید که هر جزیره برای خود دارای شخصیت است و جزیره رابیدا که بعد ازظهر به سمت آن رفتیم که از این قاعده مستثنی نبود. این جزیره از صخره های آتشفشانی قرمز رنگ و حتی وجود بوته های سبز رنگ، درخت پالوسانتو سفید، گل های زرد و اقیانوس آبی کنتراست قابل توجهی را ایجاد کرده بود. یک شیر دریایی نر بزرگ در ساحل شنی سرخ رنگ گشت میزد و ما مجبور بودیم هنگام غواصی هر از چند گاهی مراقب باشیم. درون جزیره ما در کنار یک مرداب شور که زیستگاه شیر های دریایی جوان و فلامینگو های کمیاب است راه رفتیم. این فلامینگوها تا چند سال قبل وقتی که هنوز پدیده ال نینو الگو های تغذیه را آشفته نساخته بود بیشتر بودند، اما شیرهای دریایی از آن موقع تحت کنترل هستند. همانطوری که داروین گفته بود، هر جزیره تغییرات کمی در گیاهان و حیوانات دارد و در رابیدا کاکتوس نزدیک به زمین رشد نمی کند. چون حیوانات این جزیره شاخه های پایینی را نمی خورند.

 در برگشت به کشتی، ما عکس های دسته جمعی گرفتیم و با خدمه خداحافظی کردیم و شام آخر خود را با یکدیگر خوردیم. خیلی سخت بود که باور کنیم همه چیز به این زودی تمام می شود. جزایر گالاپاگوس به تنهایی به اندازه کافی مهیج بود، اما سفر طولانی در میان امواج دریا به میان اقیانوس، جستجوی موفق برای دیدن کسوف و اوقات مشترک با خدمه و مسافران این سفر را تبدیل به یک تجربه بی نظیر و به یادماندنی کرده بود.

روز 15       

پنجشنبه 25 فروردین 1384

 ما بعد از این که ساعت های زیادی را در شب قبل برای بستن وسایل خود گذراندیم صبح زود بیدار شدیم تا آخرین جزیره را قبل از تخلیه کشتی گالاپاگوس لجند ببینیم. سیمور شمالی مطمئنا به گشت صبح زود می ارزید جون مکانی برای پرورش قازهای پاآبی و پرندگان فریگت بود. این فصل فصلی بود که قاز ها جفت گیری می کردند، در حالی که پاهای آبی بزرگ خود را اردک وار ولی اغراق آمیز بلند می کردند و پر دم های خود را مستقیما به سمت بالا به سوی آسمان می چسباندند و بال های خود را به نمایش می گذاشتند، سوت می زدند و فریاد می کشیدند و منقارها را به یکدیگر می زدند و نرها تکه های چوب را هدیه می دادند تا ماده ها را تحت تاثیر قرار دهند. آن ها یک زوج پیدا می کنند و در شکاف های باریک زمین تخمگذاری می کنند و به نوبت از لانه خود محافظت می کنند. به نظر می رسید برای ناظران انسانی خود اهمیتی قائل نیستند و با ما چند فوت از مسیر را می پیمودند. پرندگان فریگت لانه های خود را روی بوته ها و درختان کوتاه می سازند و نرها یک روش بسیار عجیب برای جذب ماده ها دارند. آن ها همراه با کیسه قرمز رنگشان روی یک بوته می نشینند در حالی که گردنشان به اندازه خارق العاده ای باد کرده است. فریگت ها پرندگان بزرگی هستند که از زباله ها و لاشه ها تغذیه می کنند و ظاهرا مدت زمانی طول می کشد تا نوجوانان یاد بگیرند خودشان تغذیه کنند. ما نشانه ای از آن ها دیدیم که این کار را بر روی لاشه های اطراف مکان های لانه گذاری انجام نداده بودند. سیمور شمالی همچنین زیستنگاه ایگواناهای خشکی که از بالترا به این مکان انتقال یافته اند نیز هست. در طول جنگ جهانی دوم، بالترا به عنوان پایگاه هوایی آمریکا استفاده می شد و ایگواناها در تلاشی که برای نجات ان ها صورت گرفت انتقال یافتند. آن ها ان قدر این کار را خوب انجام دادند که هم اکنون برای بازگشت تعدادی از آن ها تلاش می شود. دوستان قدیمی ما یعنی شیر های دریایی و ایگواناهای دریایی نیز در انجا حضور داشتند تا در هنگام ورود و خروج به جزیره با ما سلام و احوالپرسی کنند. گرچه این حقیقتا پایان محسوب می شد و توقف بعدی در بالترا برای انتقال به فرودگاه صورت می گرفت تا از آنجا سوار بر ائروگال به سمت گایاکوئیل حرکت کنیم و از آن جا زندگی و راه های جداگانه ای را در پیش بگیریم—به سوی ژاپن، آفریقای جنوبی، اسلواکی، ایالات متحده، ایرلند، ایرلند، لهستان، هلند، بریتانیا و یا شاید ادامه سفر در آمریکای جنوبی. ما گالاپاگوس لجند را با این امید که دوباره راهایمان به یکدیگر برسند و مسیر کسوف های آینده و مسیر های ما با همدیگر دوباره به یکدیگر منتهی شوند، ترک کردیم.

  

                                                      

 

    (Powered by Dusharm.com )کليه حقوق برای تيم طراحی سايه محفوظ است ©